ترجمه "separating" به فارسی
تفکیک, جدا ساز, جدا سازی بهترین ترجمه های "separating" به فارسی هستند.
Present participle of separate. [..]
-
تفکیک
Male brains are highly compartmentalized and have the ability to separate and store information.
مغز مردان به شدت بخشبندی و تفکیک شده است و قدرت جداسازی و نگهداری اطلاعات را داراست.
-
جدا ساز
and people try very hard to separate the plastics,
و مردم به سختی تلاش میکنند تا آنها را جدا سازند،
-
جدا سازی
that separate male or female genders is a constructed fiction.
که جدا سازی جنسیت بین زن و مرد یک داستان ساختگی است.
-
جداکردن
verbto which the separation of two young persons, whose affection could be the growth of only a few weeks, could bear no comparison.
جداکردن دو جوانکه احساسات و عواطفشان فقط حاصل چند هفته آشناییاست اصلابه حساب نمیآید....
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " separating " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "separating" با ترجمه به فارسی
-
ادج یكناب كچ
-
لائیسیته
-
جداجدا · جداگانه · سواسوا · علیحده · فردافرد
-
اخراج · انتزاع · انشعاب · برکناری · تفرقه · جداساز · جداکردن · حائل · خاتمه خدمت · درز · دسته دسته سازی · سواکردن · شکاف · فاصل · فاصله · فراق