ترجمه "serration" به فارسی

دندانه, تضریس, گده بهترین ترجمه های "serration" به فارسی هستند.

serration noun دستور زبان

(uncountable) The state of being serrated [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دندانه

    noun

    Bath and boots became blunt, obtuse; sardines serrated itself like a saw.

    کلمات حمام و چکمه کند بودند و کاهل؛ ساردین چون اره دندانه دار شد.

  • تضریس

  • گده

  • ترجمه های کمتر

    • کنگره
    • (در لبه ی اره ای) دندانه
    • اره ای بودن
    • اره لبی
    • دندانه داری
    • دندانه دندانگی
    • دندانه سازی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " serration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "serration" با ترجمه به فارسی

  • دندانه دندانه · دندانه دندانه کردن · دندانهدار
  • رجوع شود به biserrate
  • اره ای · اره ای کردن · اره لب · اره لب کردن · دارای لبه ی اره مانند · دندانه دار · دندانه دندانه · مضرس · مضرس کردن
  • دندانه دندانه · دندانه دندانه کردن · دندانهدار
اضافه کردن

ترجمه های "serration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه