ترجمه "setting" به فارسی

صحنه, افول, تنظیم بهترین ترجمه های "setting" به فارسی هستند.

setting adjective noun verb دستور زبان

Present participle of set. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صحنه

    noun

    place and time where fictional story takes place

    I'm going to accept her offer to work on set as an advisor.

    من خیال دارم پیشنهادش را بپذیرم. به عنوان مشاور صحنه با گروهش کار کنم.

  • افول

    noun

    glow of the setting sun topass through, athwart the elms on the Nivelles road.

    نیول اشعه نامیمون سرخ آفتاب که افول میکرد نمایان شدند.

  • تنظیم

    A configuration parameter or element that controls the behavior of a service, application, feature, function, or a run-time environment.

    Set here the green component to set magenta color cast removal level

    مؤلفۀ سبز را در اینجا تنظیم کنید تا سطح حذف تبدیل نوع رنگ magenta تنظیم شود

  • ترجمه های کمتر

    • نصب
    • گذاشت
    • محیط
    • مفهوم
    • جااندازی
    • رویدادگاه
    • نهش
    • قرارگیری
    • (رویداد یا داستان یا فیلم) زمینه
    • (عقربه ی ساعت یا رادیو و غیره) تنظیم
    • برای یکنفر
    • تخم هایی که پرنده روی آن خوابیده است
    • رجوع شود به place setting
    • زمان یا محل رویداد
    • سبک 5 -جای نگین
    • عمل قرار دادن
    • میزان سازی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " setting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Setting
+ اضافه کردن

"Setting" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Setting در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "setting" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "setting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه