ترجمه "settle" به فارسی
فرونشستن, قرار دادن, ماندن بهترین ترجمه های "settle" به فارسی هستند.
settle
verb
noun
دستور زبان
(archaic) A seat of any kind. [..]
-
فرونشستن
verb -
قرار دادن
verb -
ماندن
verb
-
ترجمه های کمتر
- تسویه کردن
- نشستن
- خواباندن
- واریز
- جادادن
- فروافکندن
- واري
- کوچاندن
- کوچیدن
- پذیرفتن
- (از حرکت) باز ایستادن
- (با: on یا upon - ملک و غیره را) واگذار کردن
- (تاریکی یا مه و غیره) فراگرفتن 5
- (جانور) آبستن کردن 3
- (حساب یا بدهی و غیره) واریز کردن
- (خاک و غیره) نشست کردن
- (معده یا اعصاب یا فکر و غیره) آرام کردن یا شدن
- از پا درآوردن
- استوار کردن
- اسکان دادن
- اصلاح کردن
- ایستا شدن 4
- ایستا کردن
- برطرف کردن
- به نتیجه رساندن
- تثبیت کردن
- ترتیب دادن
- تسکین دادن
- تصميم گرفتن
- ته نشین
- ته نشین کردن یا شدن
- جای گرفتن
- جایگزین کردن یا شدن
- حکم کردن
- ختم کردن
- دادن (با سند قانونی) 2
- رحل اقامت افکندن
- رسوب کردن
- رسیدگی کردن
- سامان بخشیدن
- سامان مند کردن
- ساکن کردن یا شدن
- سر و سامان دادن
- سفت کردن یا شدن
- غرق شدن
- فرو رفتن
- فرو نشستن
- قبول کردن 7
- قرار گرفتن
- ماندا کردن
- ماندنی شدن
- ماندگار شدن 5 - فرونشاندن
- مستقر شدن
- مستقر کردن
- مسکن گزیدن
- مقرر داشتن
- مهاجرت کردن
- نیمکت چوبی (که معمولا زیر آن مانند صندوق است)
- هم فشرده شدن 6
- پابرجا کردن
- پایا کردن
- پایان دادن (به اختلاف یا تردید و غیره) 0
- پایدار کردن
- پرداختن 1
- کوچ کردن (و ساکن شدن در محل)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " settle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Settle
proper
a town in North Yorkshire, England.
-
تسویه
Moreover, the settling of the estate is not yet done
از طرفی هنوز تسویه حساب میراث پدر شارل نشده است.
عباراتی شبیه به "settle" با ترجمه به فارسی
-
تلافی کردن، انتقام گرفتن
-
به توافق برسیم
-
آرام گرفتن
-
اباد · ارام · ثابت · جایگیر · جمعیت ار · صاف · مستقر · معین · مقرر · مقیم
-
به توافق برسیم
-
اکتفا کردن · بسنده کردن · راضی بودن · رضایت دادن · قانع بودن · قناعت · کفایت کردن
-
عادت کردن
-
درد · رجوع شود به sediment
اضافه کردن مثال
اضافه کردن