ترجمه "settled" به فارسی

اباد, ارام, ثابت بهترین ترجمه های "settled" به فارسی هستند.

settled adjective verb دستور زبان

Comfortable and at ease, especially after a period of change or unrest. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اباد

  • ارام

  • ثابت

    adjective noun

    His eyes settled on the young woman wearing the black shawl.

    چشمانش روی زن جوان که شال مشکی به دور سر و گردن پیچیده بود ثابت ماند.

  • ترجمه های کمتر

    • جایگیر
    • جمعیت ار
    • صاف
    • مستقر
    • معین
    • مقرر
    • مقیم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " settled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "settled" با ترجمه به فارسی

  • تلافی کردن، انتقام گرفتن
  • به توافق برسیم
  • تسویه
  • آرام گرفتن
  • به توافق برسیم
  • اکتفا کردن · بسنده کردن · راضی بودن · رضایت دادن · قانع بودن · قناعت · کفایت کردن
  • (از حرکت) باز ایستادن · (با: on یا upon - ملک و غیره را) واگذار کردن · (تاریکی یا مه و غیره) فراگرفتن 5 · (جانور) آبستن کردن 3 · (حساب یا بدهی و غیره) واریز کردن · (خاک و غیره) نشست کردن · (معده یا اعصاب یا فکر و غیره) آرام کردن یا شدن · از پا درآوردن · استوار کردن · اسکان دادن · اصلاح کردن · ایستا شدن 4 · ایستا کردن · برطرف کردن · به نتیجه رساندن · تثبیت کردن · ترتیب دادن · تسویه کردن · تسکین دادن · تصميم گرفتن · ته نشین · ته نشین کردن یا شدن · جادادن · جای گرفتن · جایگزین کردن یا شدن · حکم کردن · ختم کردن · خواباندن · دادن (با سند قانونی) 2 · رحل اقامت افکندن · رسوب کردن · رسیدگی کردن · سامان بخشیدن · سامان مند کردن · ساکن کردن یا شدن · سر و سامان دادن · سفت کردن یا شدن · غرق شدن · فرو رفتن · فرو نشستن · فروافکندن · فرونشستن · قبول کردن 7 · قرار دادن · قرار گرفتن · ماندا کردن · ماندن · ماندنی شدن · ماندگار شدن 5 - فرونشاندن · مستقر شدن · مستقر کردن · مسکن گزیدن · مقرر داشتن · مهاجرت کردن · نشستن · نیمکت چوبی (که معمولا زیر آن مانند صندوق است) · هم فشرده شدن 6 · واري · واریز · پابرجا کردن · پایا کردن · پایان دادن (به اختلاف یا تردید و غیره) 0 · پایدار کردن · پذیرفتن · پرداختن 1 · کوچ کردن (و ساکن شدن در محل) · کوچاندن · کوچیدن
  • عادت کردن
اضافه کردن

ترجمه های "settled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه