ترجمه "settlings" به فارسی
درد, رجوع شود به sediment بهترین ترجمه های "settlings" به فارسی هستند.
settlings
noun
Plural form of settling. [..]
-
درد
nounWhen Larry got out, wincing at the stiffness that had settled into his muscles
وقتی لری پیاده شد اثر درد در چهره اش از خشک شدن عضلات پایش، دیده میشد.
-
رجوع شود به sediment
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " settlings " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "settlings" با ترجمه به فارسی
-
تلافی کردن، انتقام گرفتن
-
به توافق برسیم
-
تسویه
-
آرام گرفتن
-
اباد · ارام · ثابت · جایگیر · جمعیت ار · صاف · مستقر · معین · مقرر · مقیم
-
به توافق برسیم
-
اکتفا کردن · بسنده کردن · راضی بودن · رضایت دادن · قانع بودن · قناعت · کفایت کردن
-
(از حرکت) باز ایستادن · (با: on یا upon - ملک و غیره را) واگذار کردن · (تاریکی یا مه و غیره) فراگرفتن 5 · (جانور) آبستن کردن 3 · (حساب یا بدهی و غیره) واریز کردن · (خاک و غیره) نشست کردن · (معده یا اعصاب یا فکر و غیره) آرام کردن یا شدن · از پا درآوردن · استوار کردن · اسکان دادن · اصلاح کردن · ایستا شدن 4 · ایستا کردن · برطرف کردن · به نتیجه رساندن · تثبیت کردن · ترتیب دادن · تسویه کردن · تسکین دادن · تصميم گرفتن · ته نشین · ته نشین کردن یا شدن · جادادن · جای گرفتن · جایگزین کردن یا شدن · حکم کردن · ختم کردن · خواباندن · دادن (با سند قانونی) 2 · رحل اقامت افکندن · رسوب کردن · رسیدگی کردن · سامان بخشیدن · سامان مند کردن · ساکن کردن یا شدن · سر و سامان دادن · سفت کردن یا شدن · غرق شدن · فرو رفتن · فرو نشستن · فروافکندن · فرونشستن · قبول کردن 7 · قرار دادن · قرار گرفتن · ماندا کردن · ماندن · ماندنی شدن · ماندگار شدن 5 - فرونشاندن · مستقر شدن · مستقر کردن · مسکن گزیدن · مقرر داشتن · مهاجرت کردن · نشستن · نیمکت چوبی (که معمولا زیر آن مانند صندوق است) · هم فشرده شدن 6 · واري · واریز · پابرجا کردن · پایا کردن · پایان دادن (به اختلاف یا تردید و غیره) 0 · پایدار کردن · پذیرفتن · پرداختن 1 · کوچ کردن (و ساکن شدن در محل) · کوچاندن · کوچیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن