ترجمه "Settlement" به فارسی

تسویه حساب, توافق, تسویه بهترین ترجمه های "Settlement" به فارسی هستند.

Settlement
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تسویه حساب

    about settlements, and teaching, and working men, and helping our own class, and lectures

    از تسویه حساب و تدریس و کارمندان و کمک به طبقهی خود و کنفرانسها میگفت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Settlement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

settlement noun دستور زبان

The state of being settled. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توافق

    noun

    Thought, with that settlement money, you might've moved somewhere swankier.

    گفتم با اون پول توافق حتما به يه جاي شيک تر نقل مکان کردين

  • تسویه

    The baker demands a settlement

    نو نوا اصرار داره که حسابشو تسویه کنیم.

  • تسويه

    The settlement should come in any day now.

    فعلا تا زمان تسويه حساب بايد چندوقت بمونيم

  • ترجمه های کمتر

    • دهکده
    • رفع
    • استعمار
    • مستعمره
    • واریز
    • سامان، سر و سامان، تشکیل خانه و زندگی دادن، متضاد بی سر و سامان
    • ماندگاه
    • نشینه
    • کولونی
    • کوچگاه
    • قرارگیری
    • نشیم
    • اتمام
    • رسیدگی
    • (ملک و غیره) واگذاری
    • اجتماع متشکل از اعضای مذهب یا گروه بخصوص
    • تسویه (حساب)
    • جامعه ی کوچک 5 - توافق
    • حل و فصل
    • زیستگاه دورافتاده
    • محل استقرار (پناهندگان یا مهاجران و غیره)
    • ملک یا دارایی واگذار شده
    • نهشت (رجوع شود به settle)
    • پرداخت (بدهی و غیره)

تصاویر با "Settlement"

عباراتی شبیه به "Settlement" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Settlement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه