ترجمه "settler" به فارسی

ساکن, مهاجر, باشنده بهترین ترجمه های "settler" به فارسی هستند.

settler noun دستور زبان

(UK) the person in a betting shop who calculates the winnings [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساکن

    I was a guide, a pathfinder, an original settler.

    راهنما شده بودم، پیشاهنگ بودم، از ساکنان اصلی محل به شمار میآمدم.

  • مهاجر

    noun

    At present I have to make the new settler Lydgate better known to any one interested in him than he could possibly

    در حال حاضر باید مهاجر تازه وارد را به تمام کسانی که به سرنوشت او علاقمند شدهاند بهتر بشناس انم.

  • باشنده

  • ترجمه های کمتر

    • ماندگر
    • کوچگر
    • ته نشین شونده
    • مستعمره نشین
    • مقیم (در جای تازه)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " settler " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Settler
+ اضافه کردن

"Settler" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Settler در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "settler" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه