ترجمه "shadow" به فارسی
سایه, سايه, شبح بهترین ترجمه های "shadow" به فارسی هستند.
A dark image projected onto a surface where light is blocked by the shade of an object. [..]
-
سایه
noundark image projected onto a surface [..]
He slowly shook the shadow off, and turned to her.
پدر، آهسته آن سایه را از خود رانده به دختر رو کرد.
-
سايه
noundark image projected onto a surface
Any light that makes its way in is snuffed out by the shadows that call it home.
هر نوري که وارد اونجا بشه توسط سايه هايي که اونجان از بين ميره.
-
شبح
nounAt Schoenbrunn there wasa little shadow, aged four, whom it was seditious to call the King ofRome.
در شونبرون شبح کوچک چهارسالهیی بود که چون پادشاه رم نامیده میشد، منشاء فساد به شمار میرفت.
-
ترجمه های کمتر
- تیرگی
- اندوه
- روح
- غم
- خیال
- حزن
- دلگیر
- ذره
- کمترین
- انگار
- تخیل
- کمینه
- ردیاب
- همدم
- انعکاس
- وهم
- (انگلیس) وابسته به کابینه ی احتمالی حزب اقلیت (رجوع شود به shadow cabinet)
- (بر آینه یا آب و غیره) تصویر
- (به تدریج) دگرگون شدن
- (جاسوس یا کارآگاه و غیره که مثل سایه دنبال کسی می رود) تعقیب کننده
- (جمع) تاریکی فزاینده (پس از غروب)
- (عکس دوربین یا اشعه ی ایکس) تیرگی بخشی از تصویر
- (قدیمی) از نور یا حرارت حفظ کردن
- (معمولا با: forth) به صورت شبح به نظر آمدن
- (مهجور) پناه
- (چهره) گرفته شدن (به خاطر غم یا شک و غیره) 1
- (کم کم) عوض شدن 0
- اندوه آفرین
- اندوه انگیز کردن
- باقیمانده ی ناقص 2
- بسیار کم 1
- تار دیس 0
- تاریک کردن
- تصور خام
- تصویر ذهنی
- تن سایه
- تن نما
- تیره کردن
- دلگیر کردن
- دنبال کسی افتادن
- سایبان 6
- سایه (بویژه سایه ی انسان و غیره)
- سایه افکندن 7
- سایه وار هویداشدن 9
- سایه ی شکل دار
- سیاه شدگی
- شک آفرین
- غم افزا
- مصاحب همیشگی 3
- موجب غم
- همه جا تعقیب کردن 4
- پناه دادن 5
- پناهگاه (از گرما یا آفتاب)
- پنهان کردن
- گرفته کردن 8
- یار و یاور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shadow " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A report that lists the usage of volume resources for shadow copies. Use this report to identify inconsistencies in diff area configuration that may allow reclaiming large portions of disk space.
"Shadow" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Shadow در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "shadow"
عباراتی شبیه به "shadow" با ترجمه به فارسی
-
شبهقيمتهاي · هزينههاي بالاسری · هزينههاي واقعی · هزینهها
-
استالکر
-
(عامیانه) ته ریش (به ویژه ته ریش که غروب در صورت کسانی که صبح ریش تراشیده اند دیده می شود)
-
سرویس کپی سایه حجمی
-
(آرایش چشم ها) سایه ی چشم
-
سایه · سایه افتاده
-
جعبه آینه · ویترین آویخته از دیوار
-
(انگلیس) کابینه ی خیالی حزب اقلیت · کابینه ی احتمالی