ترجمه "shamed" به فارسی
بزهکار, شرمگین, مجرم بهترین ترجمه های "shamed" به فارسی هستند.
shamed
adjective
verb
Simple past tense and past participle of shame. [..]
-
بزهکار
adjective -
شرمگین
adjectiveLouisa would sigh, but she submitted to it with a half shamed smile.
لوئی زا آهی میکشید، ولی با لبخندی شرمگین از او اطاعتمینمود.
-
مجرم
adjectiveHe has committed inhuman and shameful crimes.
اون ، يه مجرم ، ويه گناه کار بي شرمه
-
ترجمه های کمتر
- مقصر
- گناهکار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shamed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Shamed
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Shamed" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Shamed در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "shamed" با ترجمه به فارسی
-
(معمولا با: into) به زور خجالت وادار کردن · آبروریزی کردن · آزرم · افتضاح · افسوس · باعث آبروریزی · بور کردن · بوری · بی آبرو کردن · بی آبرویی · تاسف آور · تو رو دربایستی انداختن · حیا · حیف · خجالت · خجالت دادن · خجلت · خجلت زده کردن · خفت · خواری · خیط کردن · خیطی · دریغ (بودن) · روسیاهی · سر غیرت آوردن · سرافکندگی · شرم · شرمساری · شرمنده کردن · شرمندگی · شرمگین کردن · عار · فضاحت · مایه ی تاسف · مایه ی ننگ · مقصر دانستن · ننگ · ننگ بالا آوردن · کار زشت · کنف شدگی · کنف کردن
-
حساسه · گیاه حساس
-
خجالت دادن · خجالت زده · شرمسار · شرمنده · شرمنده کردن
-
رسوایی · زشتی · عار · قباحت · ننگ
-
شرم بر ، ننگت باد
-
اهانت آمیز · خجلت آور · زننده · شرم آور · ننگ آمیز · ننگین · هرزه · گست
-
(معمولا با: into) به زور خجالت وادار کردن · آبروریزی کردن · آزرم · افتضاح · افسوس · باعث آبروریزی · بور کردن · بوری · بی آبرو کردن · بی آبرویی · تاسف آور · تو رو دربایستی انداختن · حیا · حیف · خجالت · خجالت دادن · خجلت · خجلت زده کردن · خفت · خواری · خیط کردن · خیطی · دریغ (بودن) · روسیاهی · سر غیرت آوردن · سرافکندگی · شرم · شرمساری · شرمنده کردن · شرمندگی · شرمگین کردن · عار · فضاحت · مایه ی تاسف · مایه ی ننگ · مقصر دانستن · ننگ · ننگ بالا آوردن · کار زشت · کنف شدگی · کنف کردن
-
(معمولا با: into) به زور خجالت وادار کردن · آبروریزی کردن · آزرم · افتضاح · افسوس · باعث آبروریزی · بور کردن · بوری · بی آبرو کردن · بی آبرویی · تاسف آور · تو رو دربایستی انداختن · حیا · حیف · خجالت · خجالت دادن · خجلت · خجلت زده کردن · خفت · خواری · خیط کردن · خیطی · دریغ (بودن) · روسیاهی · سر غیرت آوردن · سرافکندگی · شرم · شرمساری · شرمنده کردن · شرمندگی · شرمگین کردن · عار · فضاحت · مایه ی تاسف · مایه ی ننگ · مقصر دانستن · ننگ · ننگ بالا آوردن · کار زشت · کنف شدگی · کنف کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن