ترجمه "shifting" به فارسی

تغییرمکان دهی, تغییرکننده, نقل بهترین ترجمه های "shifting" به فارسی هستند.

shifting noun adjective verb دستور زبان

Present participle of shift. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تغییرمکان دهی

  • تغییرکننده

  • نقل

    noun

    I shall be glad when they leave it, and shift to the Grange.

    خیلی خوشحالم که کاترین و هیرتن میخواهند از اینجا به گرینج نقل مکان کنند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shifting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "shifting" با ترجمه به فارسی

  • شیفت بامدادی
  • (زبان شناسی) جابه جایی حروف بی صدا
  • (از شر چیزی) خلاص شدن 3 · (انگلیس - خودمانی) به سرعت حرکت کردن · (دنده) عوض کردن · (زبان شناسی) دگرگونی آوایی پیدا کردن · (زنانه) پیراهن گشاد · (فیزیک - امواج صدا یا نور) جابجایی · (قدیمی - زنانه) زیر پیراهنی بلند · (قدیمی - معمولا جمع) حیله · (محلی) تغییر لباس · (مخفف) gearshift 6 · - کار · از گیر چیزی راحت شدن · انتقال · انتقال دادن · انداختن · ترفند · تغییر · تغییر جهت · تغییر جهت دادن · تغییر مکان · تغییر کردن یا دادن · تکان خوردن یا دادن · جابجایی · جابهجا شدن · جابهجا کردن · جم · جم خوردن · جنبش · حرکت دادن یا کردن · داو · دگر آوا شدن 5 · دگرسو کردن یا شدن 0 · دگرسویی · دگرواری · دگرگون کردن یا شدن · دگرگونی · زدن 2 · زدودن · زیرپوش بلند · شیفت · عوض · فرا رفت · فن · لباس عوض کردن 7 · متوجه کردن یا شدن · مثل برق رفتن 4 · معطوف کردن یا شدن 1 · نوبت (کار) · وول زدن
  • (نجوم - فیزیک) سرخ سویی (در اثر Doppler effect) · انتقال به سرخ
  • (آمریکا) نوبت کار شبانه (معمولا از نیمه شب تا هشت بامداد) · شیفت شبانه
  • شیفت دوگانه
اضافه کردن

ترجمه های "shifting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه