ترجمه "shock" به فارسی
شوک, ترساندن, یکه بهترین ترجمه های "shock" به فارسی هستند.
shock
verb
noun
دستور زبان
Sudden, heavy impact. [..]
-
شوک
She got over the shock of her father's death.
او بر شوک مرگ پدر خودش غلبه کرد.
-
ترساندن
verb -
یکه
nounThey were proud to find that they were not shocked by suchfrank speaking.
از اینکه دیدند از این گونه حرفها بیپرده یکه نمیخوردند احساس غرور کردند.
-
ترجمه های کمتر
- صدمه
- تکان
- ضربه
- بهت
- تصادم
- خرمن
- روانکوب
- تکانه
- کوبه
- کاکل
- بستک
- بنو
- گیجی
- کوبش
- اصابت
- سبو
- انبوهه
- بلاهت
- کوب
- آسیب
- (عامیانه - مخفف) رجوع شود به shock absorber
- (قدیمی) تصادم کردن 0
- (هر چیز پرپشت و درهم گوریده) خرمن گیسو
- (پزشکی - افت شدید و ناگهانی فشار خون و فعالیت کلیه ها و فزونی تپش قلب) تنکوب
- برخورد شدید
- برق زدگی
- برق گرفتگی
- بستک کردن
- بنو کردن
- تكان خوردن
- تلق تلق
- تنکوب کردن
- توی شوک (رفتن)
- توی شوک رفتن
- تکان روانی
- تکان شدید
- خرمن وار
- خرمن کردن
- دعواو نزاع
- روانکوب شدن
- روانکوب کردن
- شوک برقی
- شوک وارد کردن
- شوکه شدن
- شوکه کردن
- ضربه ی روحی
- غله ی درو شده و توده شده
- مفتضح کردن
- هول دادن
- وحشت زده شدن
- کاکل مانند
- کمک فنر
- یکه خوردن
- یکه وارد کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shock " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Shock
Shock (musical)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Shock" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Shock در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "shock" با ترجمه به فارسی
-
نشانگان شوك توكسيك
-
آزادسازی زندانی به قید ضمانت
-
شوك هيپواسمزي
-
شوك گرمايي
-
رجوع شود به combat fatigue
-
(پزشکی) تکان انسولین · شوک انسولین
-
شوک
-
(مکانیک) ضربه گیر · تکانکاه · فنر · کمک فنر · کمکفنر · کوبه گیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن