ترجمه "shocking" به فارسی

بد, بسیار ناخوشایند, تکان دهنده بهترین ترجمه های "shocking" به فارسی هستند.

shocking noun adjective verb دستور زبان

(colloquial) Extremely bad [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بد

    adjective

    There is something so shocking in a child's being taken away from his parents and natural home!

    خیلی بد است که بچه از پدر و مادر و خانهی خودش دور باشد!

  • بسیار ناخوشایند

  • تکان دهنده

    It is the most horrid, shocking thing in all the world.

    این زشت ترین, و تکان دهنده ترینه در تمام جهان.

  • ترجمه های کمتر

    • روانکوب
    • زشت
    • زننده
    • قبیح
    • مستهجن
    • ناپسند
    • هولناک، مهیب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shocking " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "shocking" با ترجمه به فارسی

  • آزادسازی زندانی به قید ضمانت
  • شوك هيپواسمزي
  • (عامیانه - مخفف) رجوع شود به shock absorber · (قدیمی) تصادم کردن 0 · (هر چیز پرپشت و درهم گوریده) خرمن گیسو · (پزشکی - افت شدید و ناگهانی فشار خون و فعالیت کلیه ها و فزونی تپش قلب) تنکوب · آسیب · اصابت · انبوهه · برخورد شدید · برق زدگی · برق گرفتگی · بستک · بستک کردن · بلاهت · بنو · بنو کردن · بهت · ترساندن · تصادم · تكان خوردن · تلق تلق · تنکوب کردن · توی شوک (رفتن) · توی شوک رفتن · تکان · تکان روانی · تکان شدید · تکانه · خرمن · خرمن وار · خرمن کردن · دعواو نزاع · روانکوب · روانکوب شدن · روانکوب کردن · سبو · شوک · شوک برقی · شوک وارد کردن · شوکه شدن · شوکه کردن · صدمه · ضربه · ضربه ی روحی · غله ی درو شده و توده شده · مفتضح کردن · هول دادن · وحشت زده شدن · کاکل · کاکل مانند · کمک فنر · کوب · کوبش · کوبه · گیجی · یکه · یکه خوردن · یکه وارد کردن
  • رجوع شود به combat fatigue
  • (پزشکی) تکان انسولین · شوک انسولین
  • شوک
اضافه کردن

ترجمه های "shocking" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه