ترجمه "shop" به فارسی

دکان, مغازه, کارگاه بهترین ترجمه های "shop" به فارسی هستند.

shop verb noun interjection دستور زبان

An establishment that sells goods or services to the public; originally a physical location, but now a virtual establishment as well. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دکان

    noun

    establishment that sells goods [..]

    The shop was busy, and the man asked the shepherd to wait until the afternoon.

    دکان شلوغ بود. دکاندار از او خواست تا بعد از ظهر صبر کند.

  • مغازه

    noun

    establishment that sells goods

    There are very few shops and the cinema is awful.

    مغازه های کمی وجود دارد و سینما افتضاح است.

  • کارگاه

    noun

    workshop

    Oh, you're gonna have to take this into the shop.

    اه ، دیگه مجبوری این رو ببری کارگاه

  • ترجمه های کمتر

    • فروشگاه
    • دکه
    • بخش
    • (امریکا - برخی دبیرستان ها) کلاس مکانیکی
    • (انگلیس - خودمانی) خبرکشی کردن
    • (انگلیس - خودمانی) زندانی کردن
    • (به پلیس) گزارش دادن
    • (به) خرید رفتن
    • (در فروشگاه های بزرگ) دکه
    • بازداشت کردن
    • به مغازه رفتن
    • تعمیر گاه
    • خرید کردن
    • فروشگاه (به ویژه اگر کوچک باشد)
    • مشتری شدن
    • چغلی کردن
    • کلاس عملی
    • کلاس فنی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shop " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "shop"

عباراتی شبیه به "shop" با ترجمه به فارسی

  • خرید اینترنتی
  • مغازهها
  • مشتری شدن
  • بوتیک · دکان
  • فروش مستقیم
  • بازار · بازارچه · تفرجگاه · تیمچه · خریدستان · سوق · مجتمع فروشگاه ها · مرکز خرید · میدان عمومی · واجار · پاساژ
  • تفرجگاه · میدان عمومی
  • تفرجگاه · مرکز خرید · میدان عمومی
اضافه کردن

ترجمه های "shop" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه