ترجمه "shoots" به فارسی
نوساقهها, تاركهاي نوساقه, نخستههای برگ بهترین ترجمه های "shoots" به فارسی هستند.
shoots
adjective
interjection
verb
noun
دستور زبان
Plural form of shoot. [..]
-
نوساقهها
-
تاركهاي نوساقه
-
نخستههای برگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shoots " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "shoots" با ترجمه به فارسی
-
به رخ کشیدن · رجز خواندن · لاف زدن
-
(امریکا - خودمانی - باشتاب) فرستادن یا دادن 7 · (با بی دقتی) قرار دادن · (با دوربین عکاسی یا فیلمبرداری و غیره) عکس گرفتن · (با: with) رنگارنگ کردن · (برخی بازی ها) بازی کردن · (برخی ورزش ها مانند بسکتبال و فوتبال - توپ را) شوت کردن · (به سرعت - در امتداد یا در میان چیزی) گذشتن · (به سرعت) به حرکت در آوردن · (بیرون) افکندن · (تیر) زدن 2 · (حرف و غیره) زدن 3 · (درد و غیره) تیر کشیدن · (رنگ ها را ) در آمیختن · (سریع) رستن · (فیلم یا عکس) برداشتن 5 · (لنگر یا تور ماهیگیری و غیره) انداختن · (مثلا در چاهک) خالی کردن · (معدن) شاخه ی سنگ کانی · (مواد مخدر به ویژه هروئین را با آمپول) زدن · (موشک و غیره) انداختن · (موشک و غیره) پرتاب 4 · (ناگهان) بیرون آمدن · (نجوم - با زاویه سنج) فرازیابی کردن (ستارگان) 4 · (ندا حاکی از نومیدی یا دلزدگی یا تنفر) اه ! · (پرسش یا نگاه و غیره) کردن · (پول و فرصت و وقت و غیره) از دست دادن · (گل یا برگ و غیره) درآوردن · (گلوله و غیره) در کردن · (گیاه) جوانه زدن · بردن · به هدر دادن · بیرون زدن · بیرون زدن یا دادن یا پراندن 0 · ترکه · تزریق کردن 6 · تند راه رفتن · تنیدن 1 · تیر اندازی · تیراندازی کردن · تیرباران کردن 7 · جهش · جهش کردن 9 · جوانه · جوانه زنی · حرام کردن · حرکت کردن · درد (ناگهان و شدید) · درک ! · رشد سریع · رنگ آمیزی کردن · رویش شاخه · رگه ی کوچک 5 · ریختن · زدن · زوک زوک 0 · زوک زوک کردن · سبز شدن · ستاک · سرعت داشتن · شاخریزه 2 · شاخه ی کانه · شلیک کردن · شکار · شکار کردن (با سلاح) 8 · عکسبرداری کردن · فشاندن · فواره زدن · فواره زنی · فوران 3 · فوران کردن · قلمه · مانند تیر رفتن · مثل برق راه انداختن · نشانه گیری 1 · نهال · وای ! 6 · پای جوش · پراندن 8 · پرتاب کردن · چفت در راکشیدن (بستن یا باز کردن) · کوفت !
-
استنشاق کردن · فرو بردن
-
ضربات پنالتی
-
شکست دادن · مغلوب ساختن
-
تاركهاي نوساقه · نخستههای برگ · نوساقهها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن