ترجمه "shut" به فارسی
بستن, بسته, تعطیل بهترین ترجمه های "shut" به فارسی هستند.
shut
adjective
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To close, to stop from being open. [..]
-
بستن
verbto close
Robert appeared and shut the windows of the drawing room behind me.
روبرت هم ظاهراً برای بستن سایر درها به طرف تالار رفت.
-
بسته
adjectiveShe shut the door.
او در را بست.
-
تعطیل
nounThis mine can wait; it has been shut up before, as you know.
این معدن میتواند منتظر بماند خودتان میدانید که قبل از این هم تعطیل بوده.
-
ترجمه های کمتر
- مسدود
- انسداد
- گرفتن
- از رفت و آمد جلوگیری کردن
- برهم نهادن
- بسته بودن
- بسته شدن
- تعطیل شدن
- تعطیل کردن
- جوش دادن
- زندانی کردن
- عبور و مرور را قطع کردن
- عمل بستن
- محبوس کردن
- مسدود کردن
- کیپ کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shut " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "shut"
عباراتی شبیه به "shut" با ترجمه به فارسی
-
آسان · آشکار · ساده · سهل · واضح
-
بستن · تعطیل کردن · خاموش کردن · متوقف کردن · پایان دادن
-
برهم نهادن · بستن · بسته شدن · تعطیل شدن · جوش دادن
-
بستن
-
(هر چیزی که جریان آب یا گاز یا برق و غیره را قطع کند) بندآور · سویچ · شیر
-
(خودمانی) خواب
-
چشمان کاملاً بسته
-
باطل · بستری · بیمار بستری · بیمار زمین گیر · بیمارستانی · تنهایی دوست · زمین گیر · منزوی · ناتوان · کم معاشرت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن