ترجمه "sickliness" به فارسی

علیلی, ناتوانی بهترین ترجمه های "sickliness" به فارسی هستند.

sickliness noun دستور زبان

The state or characteristic of weakness, incapacity, or physical distress due to poor health, especially of a chronic nature. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • علیلی

  • ناتوانی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sickliness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sickliness" با ترجمه به فارسی

  • به طور بیمارگونه (sicklily هم میگویند) · بیزارکننده · بیمار · بیمارسان · بیمارگونه · بیمارگونه کردن · تهوع انگیز · خفیف · درخت بید · دردمند · رنجور · رنگ پریده · رنگ پریده کردن · زرد رنگ · ضعیف · علیل · مریض · مریض حال · مشمئز کننده · ناتندرست · نحیف · نزار کردن · وابسته به یا ناشی از بیماری · کم
  • به طور بیمارگونه (sicklily هم میگویند) · بیزارکننده · بیمار · بیمارسان · بیمارگونه · بیمارگونه کردن · تهوع انگیز · خفیف · درخت بید · دردمند · رنجور · رنگ پریده · رنگ پریده کردن · زرد رنگ · ضعیف · علیل · مریض · مریض حال · مشمئز کننده · ناتندرست · نحیف · نزار کردن · وابسته به یا ناشی از بیماری · کم
اضافه کردن

ترجمه های "sickliness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه