ترجمه "sickly" به فارسی

بیمار, بیمارگونه, مریض بهترین ترجمه های "sickly" به فارسی هستند.

sickly adjective verb adverb دستور زبان

Frequently ill; often in poor health; given to becoming ill. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیمار

    adjective

    The night at the hospital was one pane, sickly green and flickering.

    شب در بیمارستان یک تکه شیشهی سبز بیمار گون و در لرزش بود.

  • بیمارگونه

    A Nowl not Ousa mired in sickly jam.

    جغدی نه ئوسا در باتلاق مربای بیمارگونه غرق شد.

  • مریض

    adjective

    That boy looked pretty sickly when he arrived.

    اون پس ره از اول که او مد مریض احوال بود.

  • ترجمه های کمتر

    • رنجور
    • نحیف
    • ضعیف
    • علیل
    • کم
    • بیمارسان
    • ناتندرست
    • بیزارکننده
    • دردمند
    • خفیف
    • به طور بیمارگونه (sicklily هم میگویند)
    • بیمارگونه کردن
    • تهوع انگیز
    • درخت بید
    • رنگ پریده
    • رنگ پریده کردن
    • زرد رنگ
    • مریض حال
    • مشمئز کننده
    • نزار کردن
    • وابسته به یا ناشی از بیماری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sickly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Sickly
+ اضافه کردن

"Sickly" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Sickly در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "sickly" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "sickly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه