ترجمه "silken" به فارسی
ابریشمی, نرم, حریری بهترین ترجمه های "silken" به فارسی هستند.
silken
adjective
verb
دستور زبان
Made of silk. [..]
-
ابریشمی
adjectiveThe emperor lays on the table three fine silken threads of six inches long;
امپراطور روی میزی سه ریسمان ابریشمی لطیفی که طول هر یک از آنها شش بند انگشت است میگذارد.
-
نرم
adjective -
حریری
-
ترجمه های کمتر
- پرتجمل
- پرجلا
- پرندین
- براق
- لطیف
- ملایم
- (مجازی) خوشایند
- ابریشم مانند
- ملبس به ابریشم
- چرب و نرم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " silken " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن