ترجمه "silky" به فارسی

نرم, ابریشمی, لطیف بهترین ترجمه های "silky" به فارسی هستند.

silky adjective noun دستور زبان

Similar in appearance or texture (especially in softness and smoothness) to silk. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نرم

    adjective

    Laying her silky hand on mine in that kind of a way that I said I would die first.

    بعد دستش را که مثل ابریشم نرم بود روی دستم گذاشت که من گفتم الان از دست میرم.

  • ابریشمی

    adjective

    She had on a dress of some light silky material, but put on strangely awry

    بر تنش پیراهن ابریشمی نازکی بود که آن هم به طوری عجیب بر او پوشانیده شده بود.

  • لطیف

    adjective

    almost silky, but she did not notice.

    شاید هم لطیف، ولی اسکار لت اصلا توجه نداشت.

  • ترجمه های کمتر

    • پرندسان
    • براق
    • (به ویژه برخی برگ ها) دارای کرک های ابریشم مانند
    • ابریشم مانند
    • چرب و نرم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " silky " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "silky" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "silky" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه