ترجمه "simultaneous" به فارسی

همزمان, مقارن, توام بهترین ترجمه های "simultaneous" به فارسی هستند.

simultaneous adjective noun دستور زبان

Occurring or transpiring at the same time. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همزمان

    Their three arms went up simultaneously to their three hats.

    همزمان سه بازو بالا و به سمت کلاههایشان رفت.

  • مقارن

  • توام

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " simultaneous " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "simultaneous" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "simultaneous" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه