ترجمه "sissy" به فارسی

دختر, خواهر, دختروار بهترین ترجمه های "sissy" به فارسی هستند.

sissy adjective verb noun دستور زبان

(pejorative, colloquial) An effeminate boy or man. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دختر

    adjective noun
  • خواهر

    noun

    Have a good life, sissie.

    زندگی خوبی داشته باشی خواهر جون

  • دختروار

  • ترجمه های کمتر

    • مخنث
    • بزدل
    • (تحقیرآمیز) کونی
    • (عامیانه)
    • (مرد یا پسر) زن صفت
    • آدم ترسو
    • شلوار کوتاه
    • نازک نارنجی
    • همجنس باز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sissy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Sissy proper

A diminutive of the female given name Cecilia. [..]

+ اضافه کردن

"Sissy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Sissy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "sissy"

عباراتی شبیه به "sissy" با ترجمه به فارسی

  • (میله ای که برای تکیه دادن در پشت زین دوچرخه یا موتور سیکلت تعبیه می کنند) تکیه ی زین
اضافه کردن

ترجمه های "sissy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه