ترجمه "situated" به فارسی

در وضعیت خاص, قرار گرفته, واقع بهترین ترجمه های "situated" به فارسی هستند.

situated adjective verb دستور زبان

Located in a specific place. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • در وضعیت خاص

  • قرار گرفته

    To be honest, I've never been in a situation like this before.

    صادقانه بگم تا حالا تو چنين موقعيتي قرار نگرفته بودم

  • واقع

    These of mine have all been poor, but they have always been well situated.

    مالِ من همه فقيرانه بودند ، اما هميشه جايِ خوبي واقع شده بودند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " situated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "situated" با ترجمه به فارسی

  • وضعیت کاری
  • موقعیت دگرگونی
  • تئوری رهبری موقعیتی
  • بافت موقعیت
  • موقعیت پایداری
  • اخلاقیات موقعیتی · اخلاقیات نسبی
  • وضعیت مالی
  • (روان شناسی) شرایط محیط · آنچه که فرد را تحت تاثیر قرارمی دهد · اجازه نامه · اوضاع · اوضاع و احوال · ایستار · بحران · بودش · بودگاه · جا · جايگاه · جایمندی · جایگاه · حال · حالت · خوابگاه کشتی · دشواری · شرایط · شغل · محل · مسئله · موقعيت · موقعیت · مکان · وضع · وضع بد · وضعیت · پروانه · پرگیر آورد · چگونی · کار · گذارد · یادداشت مختصر
اضافه کردن

ترجمه های "situated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه