ترجمه "slab" به فارسی

تکه, ورقه, قطعه بهترین ترجمه های "slab" به فارسی هستند.

slab adjective verb noun دستور زبان

(archaic) mud, sludge. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکه

    noun
  • ورقه

    noun

    The jaw is afterwards sawn into slabs, and piled away like joists for building houses.

    پس از آن فک را با اره به صورت ورقه در میآورند و مانند الوار برای ساختمان انبار میکنند.

  • قطعه

    a single oblong block, about two feet high, upon which was laid a great slab of white stone.

    یک قطعه سنگ مستطیل شکل، به ارتافع دو پا که روی آن صفحه سنگی سفید بزرگی قرار داده بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • پاره
    • تختال
    • پرنیخ
    • (تکه ای که پهن و نسبتا ضخیم باشد) کالار
    • (در تبدیل تنه ی درخت به الوار) تخته ی زبر و پوست دار
    • (قدیمی) غلیظ
    • با کالار یا تخته (تخته ی چوبی یا سیمانی یا سنگی) پوشاندن یا فرش کردن
    • به صورت کالار یا تخته در آوردن
    • تخته های پوست دار را بریدن
    • تخته ی بتنی
    • تخته ی جداری
    • دال (ساختمان)
    • پاره سیمان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " slab " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "slab" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "slab" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه