ترجمه "Slack" به فارسی

سکون, شُل, سست بهترین ترجمه های "Slack" به فارسی هستند.

Slack
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکون

  • شُل

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Slack " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

slack adjective verb noun adverb دستور زبان

(followed by “off”) to procrastinate; to be lazy [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سست

    for while they still slacked out the tightened line in one direction

    چون در ضمن که هنوز ریسمان سفت شده را با افزودن به طول آن به یک طرف سست میکردند

  • ضعیف

    adjective

    So what we found out is that when one monkey starts slacking down,

    چیزی که ما متوجه شدیم اینه که وقتی یکی از میمونها ضعیف عمل میکنه

  • باتلاق

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • کم
    • کساد
    • خفیف
    • فرونشستن
    • کاستن
    • کنددست
    • ایستا
    • مرداب
    • شلی
    • کسادی
    • یواش
    • (آب یا هوا) تقریبا راکد
    • (اسکاتلند)
    • (جریان) رکود
    • (جمع) شلوار گشاد و راحت (مردانه و زنانه)
    • (در پاک کردن زغال سنگ - آمیزه ای از خرده زغال و خاکه زغال و خاک) پس مانده ی زغال سنگ
    • (سیم و طناب و غیره) شل
    • آهسته کار
    • آهسته کردن 5
    • ایستایی 6
    • بی توجه
    • بی دقت
    • بی مبالات
    • بی مبالاتی کردن
    • تخفیف دادن
    • تلقین پذیر
    • تنبلی کردن
    • خاکه زغال سنگ
    • خفیف شدن
    • دره ی کوچک
    • دوره رخوت
    • رجوع شود به slake 0
    • رفع نمودن
    • زمین باتلاقی
    • زود باور
    • سستی 4
    • شل کردن
    • شل کردن یا شدن
    • شلوار راحتی
    • فروکش کردن
    • مسامحه کار
    • مسامحه کار شدن
    • مسامحه کردن
    • مکث کردن
    • هر چیز شل یا آویخته 2
    • وظیفه نشناس
    • وقت تلف کردن 1
    • وقت تلف کن
    • کاهش فعالیت
    • کاهش یافتن
    • کساد شدن 3
    • کم حرکت
    • کم شدن
    • کم فعالیت
    • کند

عباراتی شبیه به "Slack" با ترجمه به فارسی

  • لباس راحتی
  • (مردانه و زنانه) شلوار راحتی
  • اصل کمک مکمل
  • اهستگی · اهمال · سستی · شلی · غفلت
  • متغیر کمکی
  • زمان میان جزر و مد (که آب نسبتا آرام است) · میان کشند
  • ناتمام · نیم ساخته · نیم پخته · نیم پز
  • تخفیف دادن · خفیف شدن · رفع نمودن · فرونشستن · فروکش کردن · مکث کردن · کاستن · کم شدن
اضافه کردن

ترجمه های "Slack" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه