ترجمه "slacken" به فارسی

کاستن, آهسته کردن, رجوع شود به slack بهترین ترجمه های "slacken" به فارسی هستند.

slacken verb دستور زبان

(intransitive) To gradually decrease in intensity or tautness; to become slack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کاستن

    verb
  • آهسته کردن

    Sikes slackened his pace when they reached this spot

    همینکه به اینجا رسیدند سایکس قدمها را آهسته کرد

  • رجوع شود به slack

  • ترجمه های کمتر

    • سست کردن
    • شل کردن
    • شل کردن یا شدن
    • کساد شدن
    • کم کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " slacken " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "slacken" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه