ترجمه "sleigh" به فارسی

سورتمه, سوار سورتمه ی اسبی شدن, سورتمه ی اسبی بهترین ترجمه های "sleigh" به فارسی هستند.

sleigh adjective verb noun دستور زبان

(obsolete) Sly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سورتمه

    noun

    And shouting to his horses, he began to pass the first sleigh.

    پس به اسبان نهیب زد و درصدد برآمد از سورتمه اول پیش افتد.

  • سوار سورتمه ی اسبی شدن

  • سورتمه ی اسبی

  • ترجمه های کمتر

    • سورتمه ی اسبی راندن
    • کالسکه ی سورتمه ای (که به جای چرخ بر دو اسکی سوار است)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sleigh " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "sleigh"

عباراتی شبیه به "sleigh" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "sleigh" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه