ترجمه "small" به فارسی

كوچِک, کوچک, خرد بهترین ترجمه های "small" به فارسی هستند.

small adjective verb noun adverb دستور زبان

Not large or big; insignificant; few in numbers or size. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • كوچِک

  • کوچک

    adjective

    not large

    They say our house is too small by Western standards.

    آنها می گویند بر طبق استانداردهای غربی خانه ما بسیار کوچک است.

  • خرد

    adjective

    not large

    He had only some small change in his fob.

    فقط اندکی پول خرد در جیب جلیقهاش داشت.

  • ترجمه های کمتر

    • که
    • جوان
    • برنا
    • خرده
    • کوچولو
    • کم
    • کوچِک
    • ریز
    • كوچك
    • اندک
    • ناچیز
    • ریز نقش، ریزه میزه، کوچک اندام، ریز جثه
    • جزئی
    • حقیر
    • معدود
    • پا
    • معمولی
    • محقر
    • قلیل
    • خردسال
    • پست
    • لبه
    • جز
    • عامی
    • (آواز یا صدای شخص) ملایم 0
    • (انگلیس - عامیانه - جمع) زیرپوش ها
    • (مشروب) ضعیف
    • آمیخته با آب یا سودا (و غیره) 1
    • بخش کوچک یا باریک هر چیز
    • خرت و پرت 4
    • خرده ریز
    • دون پایه
    • رجوع شود به lowercase 2
    • لباس های زیر
    • نظر تنگ
    • چیزهای کوچک
    • کم اهمیت
    • کم سال
    • کم سرمایه
    • کناره 3
    • کوته فکر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " small " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Small proper

A surname.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کوچک

    adjective

تصاویر با "small"

عباراتی شبیه به "small" با ترجمه به فارسی

  • گزنهسگ
  • رجوع شود به calorie · کالری
  • شنگ پنجهکوچک خاوری
  • (کالبد شناسی) روده ی کوچک (که مشتمل است بر: duodenum و jejunum و ileum - رجوع شود به تصوی4ر: intestine) · ايلئوم · دوازدهه · راستروده · روده باریک · روده بزرگ · روده كور · روده كوچك · روده کور · روده کوچک · رودهها · كولون · ژژونوم
  • مقیاس کوچک
  • ساعات اول صبح (از نیمه شب تا حدود پنج بامداد) · سحرگاهان · پگاه
اضافه کردن

ترجمه های "small" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه