ترجمه "smallness" به فارسی
کوچکی, خردی, کمی بهترین ترجمه های "smallness" به فارسی هستند.
smallness
noun
دستور زبان
(uncountable) The state or quality of being small. [..]
-
کوچکی
From the time he was a small boy, Tom knew that he wanted to be a policeman.
تام از زمانی که پسر کوچکی بود، میدانست که می خواهد یک پلیس شود.
-
خردی
could now produce only small abortive births, in comparison of those in ancient times.
اکنون تنها آدمیانی را به وجود میآورد که اگر آنان را با مردم دوران قدیم بسنجد از خردی و لاغری جنینهای افکنده رامیمانند.
-
کمی
nounWell, babies have to generalize from small samples of data all the time.
خب، کودکان همواره باید نمونههای کمی از دادهها را تعمیم دهند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " smallness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "smallness" با ترجمه به فارسی
-
گزنهسگ
-
رجوع شود به calorie · کالری
-
شنگ پنجهکوچک خاوری
-
(آواز یا صدای شخص) ملایم 0 · (انگلیس - عامیانه - جمع) زیرپوش ها · (مشروب) ضعیف · آمیخته با آب یا سودا (و غیره) 1 · اندک · بخش کوچک یا باریک هر چیز · برنا · جز · جزئی · جوان · حقیر · خرت و پرت 4 · خرد · خردسال · خرده · خرده ریز · دون پایه · رجوع شود به lowercase 2 · ریز · ریز نقش، ریزه میزه، کوچک اندام، ریز جثه · عامی · قلیل · كوچك · كوچِک · لباس های زیر · لبه · محقر · معدود · معمولی · ناچیز · نظر تنگ · پا · پست · چیزهای کوچک · کم · کم اهمیت · کم سال · کم سرمایه · کناره 3 · که · کوته فکر · کوچولو · کوچِک · کوچک
-
مقیاس کوچک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن