ترجمه "smelly" به فارسی
بوگندو, بدبو, گندو بهترین ترجمه های "smelly" به فارسی هستند.
smelly
adjective
noun
دستور زبان
Having a bad smell. [..]
-
بوگندو
Why can't we just live in the smelly car.
چرا توي همين ماشين بوگندو زندگي نکنيم ؟
-
بدبو
That runty pig, for instance, and that big old smelly barn.
براي مثال ، اون خوک کوچولو و اون طويله بزرگ قديمي بدبو.
-
گندو
if we fail, we'll have to live on smelly fish again
اگه شکست بخوریم، دوبارهباید مثل ماهی بو گندو زندگی کنیم
-
ترجمه های کمتر
- بوناک
- گندیده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " smelly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن