ترجمه "smiling" به فارسی

خندان, بشاش, لبخند بهترین ترجمه های "smiling" به فارسی هستند.

smiling adjective noun verb دستور زبان

That which smiles or has a smile. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خندان

    adjective

    that which smiles or has a smile [..]

    He stared up at the smirking Kate, and a wondering smile lit his face.

    به کیت خندان نگاه کرد و خندهای از روی شگفتزدگی صورتش را پوشاند.

  • بشاش

    adjective

    You see cried the old lady, as she turned and faced me, wreathed in smiles.

    مادربزرگ در حالیکه به طرف من میچرخید با حالتی بشاش فریاد کشید :

  • لبخند

    noun

    An upwards movement of the sides of the mouth that indicates happiness or satisfaction.

    As always, Keiko showed us a pleasant smile.

    مثل همیشه، کیکو یک لبخند خوشایند به ما نشان داد.

  • ترجمه های کمتر

    • تبسم
    • دام
    • دندان نمایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " smiling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "smiling"

عباراتی شبیه به "smiling" با ترجمه به فارسی

  • استهزا کردن · با نظر موافق نگریستن · برکت دادن · تایید کردن · تبسم · تبسم کردن · خندیدن · خوشایند بودن · خوشرویی · دام · دندان نمایی · روی خوش نشان دادن · شاد کردن یا بودن · شادرویی · شکرخند · شکفتن · ظاهر فرحبخش · فرح بخش بودن · لاغیدن · لبخند · لبخند بزن · لبخند زدن · مسخر کردن · پوزخند
  • لبخند کمرنگ
  • لبخند ملیح
  • خنده آوردن
  • استهزا کردن · با نظر موافق نگریستن · برکت دادن · تایید کردن · تبسم · تبسم کردن · خندیدن · خوشایند بودن · خوشرویی · دام · دندان نمایی · روی خوش نشان دادن · شاد کردن یا بودن · شادرویی · شکرخند · شکفتن · ظاهر فرحبخش · فرح بخش بودن · لاغیدن · لبخند · لبخند بزن · لبخند زدن · مسخر کردن · پوزخند
  • استهزا کردن · با نظر موافق نگریستن · برکت دادن · تایید کردن · تبسم · تبسم کردن · خندیدن · خوشایند بودن · خوشرویی · دام · دندان نمایی · روی خوش نشان دادن · شاد کردن یا بودن · شادرویی · شکرخند · شکفتن · ظاهر فرحبخش · فرح بخش بودن · لاغیدن · لبخند · لبخند بزن · لبخند زدن · مسخر کردن · پوزخند
  • استهزا کردن · با نظر موافق نگریستن · برکت دادن · تایید کردن · تبسم · تبسم کردن · خندیدن · خوشایند بودن · خوشرویی · دام · دندان نمایی · روی خوش نشان دادن · شاد کردن یا بودن · شادرویی · شکرخند · شکفتن · ظاهر فرحبخش · فرح بخش بودن · لاغیدن · لبخند · لبخند بزن · لبخند زدن · مسخر کردن · پوزخند
  • استهزا کردن · با نظر موافق نگریستن · برکت دادن · تایید کردن · تبسم · تبسم کردن · خندیدن · خوشایند بودن · خوشرویی · دام · دندان نمایی · روی خوش نشان دادن · شاد کردن یا بودن · شادرویی · شکرخند · شکفتن · ظاهر فرحبخش · فرح بخش بودن · لاغیدن · لبخند · لبخند بزن · لبخند زدن · مسخر کردن · پوزخند
اضافه کردن

ترجمه های "smiling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه