ترجمه "smoothing" به فارسی

صاف سازی, هموارسازی بهترین ترجمه های "smoothing" به فارسی هستند.

smoothing noun verb دستور زبان

Present participle of smooth. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صاف سازی

  • هموارسازی

    This value controls the smoothing effect of the pencil under the canvas

    این مقدار هموارسازی جلوۀ مداد تحت صفحۀ مجازی را کنترل می‌کند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " smoothing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "smoothing" با ترجمه به فارسی

  • (آوا شناسی) نادمیده · (زبان) چرب و نرم 0 · (نیمه مایعات) یکدست · hamvår · آرام · آرام شده · آرام کرده · با سیاست · بدون اشکال بودن · بدون قلمبه سلمبگی · بدون موج · بی تکان · بی جنبش · بی دردسر · بی دغدغه · بی مزه · بی مو · بی مو کردن · بی موج · بی چین و چروک · بی چین و چروک کردن · تراشیدن · خوش طعم · خوشایند · روان · روان کردن · زندانی سیاسی · سلیس · سلیس کردن · سیاس · سیاسی · شیرین و مطلوب · صاف (بی پستی و بلندی) هموار · صاف شدن · صاف کردن · صافکاری کردن · صیقلی · صیقلی کردن · لطیف · لیز · ملایم · ملایم (نه تلخ یا تند) · ملایم شدن · نجیب · نرم (در برابر: زبر rough) · نماینده سیاسی · هموار · هموار کردن · چاپلوسانه
  • از ته تراشیده · بدون ریش و سبیل
  • یکنواخت سازی نهانی
  • آسان · خوش سر و زبان · خوش صحبت · دارای زبان چرب و نرم · روان · سخنور · سلیس · شیوا · فصیح
  • چراغکوسه نرم
  • سگماهی · كوسهسگماهيان · كوسهشكاريماهيان صاف · كوسهگربهماهيان
  • همواره سازی ساختگی
  • بروموس انرمیس · علف پشمكي · علف پشمكي مجارستاني
اضافه کردن

ترجمه های "smoothing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه