ترجمه "smudge" به فارسی

لکه, لک, سیاهی بهترین ترجمه های "smudge" به فارسی هستند.

smudge verb noun دستور زبان

A blemish; a smear. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لکه

    noun

    Seems to have been smudged by a bit of Brie.

    چي ؟ اوه ، انگار کمي لکه پنير " بري " گرفته.

  • لک

    noun

    the three wolves were already dark smudges in the distant trees.

    سه گرگ مثل سه لک هی سیاه دور به نظر میرسیدند.

  • سیاهی

    In the distance the two men could begin to see the faint smudge of the coast.

    کم کم آنها توانستند سیاهی محو خشکی را در دوردست تشخیص دهند.

  • ترجمه های کمتر

    • خال
    • عیب
    • آتش دودگین
    • آتش که به منظور ایجاد دود غلیظ درست شود
    • با دود افشانی حفظ کردن (مثلا باغ میوه را با دود افشانی از آفت رهانیدن)
    • خط اتحاد
    • دود آتش (به ویژه دود آتش برای نابود کردن حشرات یا آفت)
    • سیاه شدن
    • لک انداختن
    • چرکین کردن یا شدن
    • کثیف کردن
    • گلی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " smudge " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "smudge" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "smudge" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه