ترجمه "snag" به فارسی

سرشاخه, گره, گیر بهترین ترجمه های "snag" به فارسی هستند.

snag verb noun دستور زبان

A stump or base of a branch that has been lopped off; a short branch, or a sharp or rough branch; a knot; a protuberance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرشاخه

    noun

    stump or base of a branch [..]

  • گره

    noun
  • گیر

    noun

    The cotleg snagged the calf of Trask's pantsleg and then pulled free.

    پایه تخت به لبه شلوار ترسک گیر کرد وبعد رهاشد.

  • ترجمه های کمتر

    • تیزی
    • سرنخ
    • چاک
    • گرفتاری
    • (آبراه یا دریاچه و غیره را) از شاخ و برگ شناور پاک کردن
    • (بخش بیرون زده که تیز یا ناصاف باشد مثلا شاخه ی سرشکسته) تیزه
    • (به ویژه جوراب زنانه) پارگی
    • (به چیز تیز) گیر کردن
    • (عامیانه) به تور زدن
    • (نخ جوراب و غیره) در رفتن
    • برون زدگی
    • تنه ی درخت یا شاخه ی شکسته شده در زیر آب (که برای قایقرانی خطر دارد)
    • جلوگیری کردن
    • در رفتگی
    • در رفتگی ایجاد کردن 2
    • درد سر پنهان
    • دندان شکسته یا کج و معوج
    • دندان گراز
    • راه گشایی کردن 1
    • قاپ زدن
    • مختل کردن
    • مشکل غیرمنتظره
    • نخ پاره ی جوراب و پارچه (که اگر کشیده شود تا آخر واچین می شود)
    • هریک از شاخه های شاخ آهو (و غیره)
    • پاره شدن
    • پارگی ایجاد کردن
    • کند کردن 0
    • گیر آوردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " snag " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "snag" با ترجمه به فارسی

  • دارای برامدگیهای ناصاف · پر گره · پراز ته شاخه
اضافه کردن

ترجمه های "snag" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه