ترجمه "snitch" به فارسی
خبرچین, جاسوس, ربودن بهترین ترجمه های "snitch" به فارسی هستند.
snitch
verb
noun
دستور زبان
(Discuss (+) this sense) (UK) A nose. [..]
-
خبرچین
nounYou look to the left, look to the right, one of these people is a snitch.
به چپت نگاه میکنی ، به راستت نگاه میکنی یکی از این آدما خبرچین ـه.
-
جاسوس
nounHe ain't the one snitching.
اون که جاسوس نيست.
-
ربودن
verb
-
ترجمه های کمتر
- (خودمانی)
- خبرچینی کردن
- دزدی کردن
- دزدیدن (معمولا چیز کم ارزش را)
- دله دزدی کردن
- سوسه آمدن
- لو دادن snitcher( -3 هم می گویند) خبرچین
- کش رفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " snitch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن