ترجمه "soak" به فارسی

خیساندن, خیس کردن, خیسی بهترین ترجمه های "soak" به فارسی هستند.

soak verb noun دستور زبان

(intransitive) To be saturated with liquid by being immersed in it. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خیساندن

    verb
  • خیس کردن

    verb

    Water was soaking through her thick hair, darkening it to near black.

    آب موی پرپشتش را خیس کرده بود، تقریباً به تیرگی سیاه شده بود.

  • خیسی

    A soaking sergeant, riding behind him, called:

    گروهبان خیسی که از پشت سر میآمد فریاد زد:

  • ترجمه های کمتر

    • ترید
    • آغاردن
    • خیسیدن
    • میخواره
    • ژفیدن
    • چاپیدن
    • دزدیدن
    • الکلی
    • دریافتن
    • آموختن
    • (آبگونه) رسوخ کردن
    • (از مشتری) زیادی پول گرفتن
    • (امریکا - خودمانی) ضربه ی جانانه زدن (به)
    • (خودمانی) مشروبخور
    • (دانش و غیره) کسب کردن
    • (در مغز) جایگزین شدن 1
    • (عامیانه) مغبون کردن
    • (معمولا با: up) به خود کشیدن
    • (کاملا) خیس کردن
    • آبروت کردن
    • آبگونه ای که چیزی را در آن می خیسانند یا آبروت می کنند4
    • اشباع 3
    • اشباع شدن
    • بدست آوردن
    • تر کردن
    • ترید (یا تلیت) کردن
    • جذب کردن
    • خود را در (مطالعه ی) چیزی غرق کردن
    • خود را وقف کاری کردن
    • در آشامیدن
    • در آشامیدگی
    • دستبرد زدن
    • رهن دادن
    • عمل خیساندن یا خیس کردن 2
    • غسل دادن
    • مست کردن
    • نشت کردن 0
    • نفوذ کردن
    • گوش بریدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " soak " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "soak" با ترجمه به فارسی

  • خیس کردن · خیساندن
  • جادو شده · خيسيده · لیچ · مبهوت · مسحور · مسموم شده · هوسباز
  • آب کشیده (مثل موش آب کشیده)
  • ترشی · خيسكردن · خیساندن
  • خروشان کردن · درشت نوشتن · فرو بردن
  • ترشی · خيسكردن · خیساندن
  • ترشی · خيسكردن · خیساندن
  • ترشی · خيسكردن · خیساندن
اضافه کردن

ترجمه های "soak" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه