ترجمه "solar" به فارسی

خورشیدی, شمسی, آفتابی بهترین ترجمه های "solar" به فارسی هستند.

solar adjective noun دستور زبان

Of or pertaining to the sun; proceeding from the sun; as, the solar system; solar light; solar rays; solar influence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خورشیدی

    adjective

    You see, you've got solar and wind opportunity all across the nation.

    میبینید، شما فرصتهای خورشیدی و بادی در سراسر کشور دارید.

  • شمسی

    adjective

    I need to explain to you something about the origin of the solar system.

    باید کمی درباره منشاء منظومه شمسی صحبت کنم.

  • آفتابی

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • (ستاره خوانی) تحت اثر خورشید
    • تولید شده در خورشید
    • ساطع از خورشید
    • وابسته به خورشید
    • وابسته به نور یا گرمای خورشید
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " solar " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Solar adjective دستور زبان

Pertaining to the Sun (the star Sol). [..]

+ اضافه کردن

"Solar" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Solar در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "solar" با ترجمه به فارسی

  • خورشید (ایزد)
  • سال خورشيدي · سال خورشیدی · سال شمسی (در برابر سال قمری)
  • خورشیدگرفتگی · کسوف
  • خورشیدگرفتگی
  • افسانه های افتاب
  • (فیلم عکاسی - برای ایجاد لکه یا آثاری) نور دادن · (فیلم) نور دیده شدن · تابیدن · خورشید دادن · در معرض آفتاب قراردادن · نور دیدن
  • گاهشماری خورشیدی
  • متمرکزکننده توان خورشید
اضافه کردن

ترجمه های "solar" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه