ترجمه "soldier" به فارسی

سرباز, سالدات, سربازى كردن بهترین ترجمه های "soldier" به فارسی هستند.

soldier verb noun دستور زبان

To continue. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرباز

    noun

    member of an army [..]

    They supplied the soldiers with enough food and water.

    آنها با آب و غذای کافی سربازان را پشتیبانی می کنند.

  • سالدات

    member of an army

  • سربازى كردن

  • ترجمه های کمتر

    • سپاهی
    • نظامی
    • نظامي
    • جنگنده
    • جنگجو
    • مبارز
    • سربازشدن
    • سپاهي
    • لشگری
    • (خاندان های مافیا) تبهکار خرده پا
    • (در میان مورچگان و موریانه ها و غیره) سرباز
    • از زیر کار در رفتن
    • رفع تکلیف کردن
    • سرباز کارکشته
    • سربازی کردن
    • سرسختی کردن
    • سماجت کردن
    • عضو دونپایه
    • مامور دفاع
    • نظامي شدن
    • نظامی شدن
    • هوادار پر و پا قرص (شخص یا هدف بخصوص)
    • کهنه سرباز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " soldier " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Soldier proper

A city in Iowa. [..]

+ اضافه کردن

"Soldier" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Soldier در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "soldier"

عباراتی شبیه به "soldier" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "soldier" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه