ترجمه "sorted" به فارسی

مرتب شده ترجمه "sorted" به فارسی است.

sorted adjective interjection verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of sort. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرتب شده

    So, in the tidied-up version we have a sort of Keith Haring spare parts shop.

    در نسخه ی مرتب شده ما یک مغازه ی لوازم یدکی "کیت هَرینگ" رو میبینیم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sorted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sorted" با ترجمه به فارسی

  • انواع
  • ناجور · ناسازگار · ناهمجور
  • مرتبسازی انتخابی
  • مرتبسازی شمارشی
  • مرتب سازی
  • تجهیزات مرتبسازی · مرتبسازها
  • (عامیانه) مرتب کردن · (قدیمی) روش · (قدیمی) معاشر بودن · (کامپیوتر) ترتیب بندی · آدم · ترتیب بندی کردن · تفکیک کردن · جدا کردن · جنس · جور · جور کردن · دسته · دسته بندی کردن · دمساز شدن · دهناد کردن · دهنادش · رقم · سوا کردن · سِنخ، صِنف، گونه · شخص · طبقه · طبقه بندی کردن · طریق · فرد · قبیل · قسم · مرتب کردن · مرتبسازی · منظم کردن · نوع · همجور کردن · همنشینی کردن · چیدمان · گروه · گونه
  • به ترتیب کردن · جور کردن · درجهبندیکردن · مرتب سازی · مرتبسازي · نوع
اضافه کردن

ترجمه های "sorted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه