ترجمه "sparkle" به فارسی

درخشش, برق, تلالو بهترین ترجمه های "sparkle" به فارسی هستند.

sparkle verb noun دستور زبان

A little spark; a scintillation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درخشش

    noun

    While packing Renesmee's things, an unexpected sparkle of color had caught my eye.

    وقتی وسایل رِنِزمه را جمع میکردم یک درخشش رنگی غیر منتظره به چشمم خورده بود.

  • برق

    noun

    Of course. His stainless steel brass knuckles sparkled in the sun.

    بیشک این پنجه بوکس برنجی بود که در پرتو آفتاب برق میزد.

  • تلالو

    noun

    the sun sparkled on the water where dozens of miniature boats sailed, propelled by a crisp San Francisco breeze.

    پارههای خورشید روی آب تلالو داشت و دهها زورق بازیچه روی آب بود و با نسیم ملایم سن فرانسیسکو پی میرفت.

  • ترجمه های کمتر

    • جرقه
    • شراره
    • درخشیدن
    • تابش
    • ابیز
    • اخگر
    • چشمک
    • آییژ
    • رخشش
    • رخشیدن
    • لخشه
    • جلوه
    • (مثل سطح آب مواج در نور خورشید) درخشندگی متغیر داشتن
    • (مجازی) جلوه کردن
    • (نمایش و غیره) جوش و خروش
    • (هوش یا انرژی و غیره) برجستگی
    • ابیز کردن
    • اخگر پراندن
    • برق زدن
    • تابناک شدن
    • تلالو داشتن
    • جرقه زدن
    • صدا زدن
    • غل زدن
    • کف زدن
    • گاز داشتن
    • گاز داشتن (شراب یا سودا و غیره)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sparkle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "sparkle"

عباراتی شبیه به "sparkle" با ترجمه به فارسی

  • شراب گازدار
  • با تلئلئو · بارقه · برق زن · جرقه دار · رخشان، رخشا · رخشش · عالی، ممتاز، فوق العاده، برجسته · چشمک · کف دار
  • شامپانی و شرابهای گازدار · شرابهاي گازدار
  • شامپانی و شرابهای گازدار · شراب گازدار · شرابهاي گازدار
  • با تلئلئو · بارقه · برق زن · جرقه دار · رخشان، رخشا · رخشش · عالی، ممتاز، فوق العاده، برجسته · چشمک · کف دار
  • با تلئلئو · بارقه · برق زن · جرقه دار · رخشان، رخشا · رخشش · عالی، ممتاز، فوق العاده، برجسته · چشمک · کف دار
اضافه کردن

ترجمه های "sparkle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه