ترجمه "speaking" به فارسی

تکلم, حرف زدن, سخنگویی بهترین ترجمه های "speaking" به فارسی هستند.

speaking adjective noun verb دستور زبان

Used in speaking. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکلم

    She looked up into Rhett's immobile face and for a moment she could not speak.

    به چهره بی حرکت رت نظری افکند، برای مدتی قدرت تکلم نداشت

  • حرف زدن

    verb
  • سخنگویی

  • ترجمه های کمتر

    • بلیع
    • بیانگر
    • حرف
    • حرفی
    • سخن
    • سخنی
    • گفته
    • گویشگر
    • آشکار
    • زنده
    • وابسته به حرف زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " speaking " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "speaking" با ترجمه به فارسی

  • (با: to) درباره ی چیزی حرف زدن · (کلمات و غیره را) ادا کردن · - گفت [doublespeak] · آشکار کردن · آگاهی دادن · اعلام کردن · بیان کردن · تحت تاثیر قرار دادن · تکلم کردن · حرف زدن · خبر دادن (از چیزی) · رابطه برقرار کردن · سخن · سخن گفتن · سخنرانی کردن · صحبت کردن · لب گشادن · مبین بودن · موضوعی را مورد بحث قرار دادن · نطق کردن · پسوند: حرف · گفتن
  • آفریقای فرانسویزبان
  • انگلیسی بلدید؟ · شما انگلیسی بلدید؟ · شما انگلیسی حرف میزنید؟ · شما فارسی بلدید؟ · شما فارسی حرف میزنید؟ · فارسی بلدید؟
  • جرأت صحبت به خود داد
  • (آمریکا - در دوران ممنوعیت مسکرات - خودمانی) میخانه ی مخفی
  • آفریقای انگلیسیزبان
  • روسی بلد نیستم
  • انگليسى نمیتونم حرف بزنم · انگلیسی بلد نیستم · فارسی بلد نیستم · فارسی نمیتونم حرف بزنم
اضافه کردن

ترجمه های "speaking" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه