ترجمه "spectator" به فارسی

تماشاچی, تماشاگر, بيننده بهترین ترجمه های "spectator" به فارسی هستند.

spectator noun دستور زبان

One who observes an event; an observer. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تماشاچی

    noun

    He was repaid for his conscientious anxiety in the character of a spectator.

    این تماشاچی از اضطراب منصفانه خود پاداشی گرفت.

  • تماشاگر

    noun

    The peculiarity of sublime spectacles is, that they capture all souls and turn witnesses into spectators.

    خاصیت مناظر عظیم آنست که جان را مسخر میکنند و همه گواهان حادثه را به تماشاگر مبدل میسازند.

  • بيننده

    Quasi, take it from an old spectator.

    کوازي ، اينو از يه بيننده قديمي قبول کن.

  • ترجمه های کمتر

    • ناظر
    • بیننده
    • دیدور
    • مراقب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spectator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "spectator"

عباراتی شبیه به "spectator" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "spectator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه