ترجمه "spelling" به فارسی

هجی, املا, املاء بهترین ترجمه های "spelling" به فارسی هستند.

spelling noun verb دستور زبان

Present participle of spell. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هجی

    noun

    Everyone in the class can spell 'difficulty' now.

    همهی بچهها میتوانند مشکل آفرینی را هجی کنند.

  • املا

    noun

    to begin with, I am weak in spelling

    اولاً، من در املا ضعیف هستم،

  • املاء

    noun

    And you missed two points for length you missed another two for spelling.

    و تو دو امتیاز برای طول متن و دو امتیاز برای املاء از دست دادی

  • ترجمه های کمتر

    • رسمالخط
    • روش املا کردن واژه
    • هجی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spelling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "spelling" با ترجمه به فارسی

  • (استرالیا) دوران استراحت · (با اشکال) خواندن · (درست) املا کردن · (عامیانه) حمله ی مرض · (محلی) فاصله ی کم · آسودگی · استراحت دادن یا کردن · اغما · افسون · با مکث و تردید قرائت کردن · به بار آوردن · به جای دیگری کار یا خدمت کردن (برای استراحت دادن به دیگری و غیره) · به نوبت کار کردن · تاموقعی که · جادو · جادو شدگی · حال انکه · حاکی بودن · خلسه · در حین · در صورتیکه · دریافتن · دوران · دوران خدمت · دوره · رساندن · زمان · سحر · طلسم · غنودن · فهمیدن · مادامیکه · مدت · مدت خدمت · معنی دادن · منتج شدن به · ناگهگیری · نشئه · نوبت · نوبت عوض کردن · نوبت کار · هجی کردن · ورد · پنام · پی بردن · چشم آرو · کشف کردن
  • الفبای آوایی
  • )هب( ندرك ء الما
  • مو به مو توضیح دادن
  • فهرست طلسمهای هری پاتر
  • (آمریکا) مسابقه ی املا
  • نشان دادن تلفظ از راه املا (مثلا kas'lسfor برای نشان دادن تلفظ forecastle)
  • غلط گیر محتوایی
اضافه کردن

ترجمه های "spelling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه