ترجمه "sphere" به فارسی
کره, حوزه, گوی بهترین ترجمه های "sphere" به فارسی هستند.
(mathematics) A regular three-dimensional object in which every cross-section is a circle; the figure described by the revolution of a circle about its diameter [from 14th c.]. [..]
-
کره
nounspherical physical object [..]
But the sphere has an rfr that's completely off the charts.
اما کره سیگنالب داره که توی هیچ لیستی نیست
-
حوزه
nounBaba and I lived in the same house, but in different spheres of existence.
من و بابا در یک خانه، اما در دو حوزه وجودی مختلف به سر میبردیم.
-
گوی
verb nounspherical physical object
Then we built a small sphere, about this big,
بعدش یک گوی کوچک به این اندازه درست میکنیم،
-
ترجمه های کمتر
- قلمرو
- گردون
- منطقه
- فلک
- سپهر
- كره
- گوي
- آسمان
- جماعت
- محدوده
- اسمان
- عرش
- ستاره
- پرهون
- گردله
- گردک
- سیاره
- زمره
- گستره
- جرگه
- مجمع
- توپ
- گروه
- (قدیمی - شاعرانه) در میان ستارگان قرار دادن
- (قدیمی - شاعرانه) در کره قرار دادن
- (نجوم قدیم) مدار اجرام سماوی به دور زمین
- با کره احاطه کردن
- جرم سماوی
- رفعت بخشیدن
- محاط کردن
- منطقه نفوذ
- نقشه ی کروی (نقشه ی جغرافیایی به صورت کره)
- هر چیز کروی : گوی
- پسوند: کره
- کره آتش
- کروی کردن
- گرد کردن
- گنبد آسمان
- گنبد نیلگون
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sphere " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Sphere" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Sphere در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "sphere"
عباراتی شبیه به "sphere" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به centrosphere
-
حوزه ی برتری · قلمرو نفوذ · منطقه نفوذ
-
حلقهدار
-
اسمان · عرش · فلک · کره آتش · کره آسمان · کره سپهری · کره ی خیالی (که مرکز آن خود شخص است و حدود آن بی نهایت و بر روی آن تمام ستارگان و غیره نقش شده اند) · کره ی سماوی · گردون · گنبد نیلگون · گوی سپهری
-
حیات خلوت
-
حوزه عمومی
-
ابرکره
-
موسیقی سماوی (بنا به باور فیثاغورث و غیره : موسیقی حاصل از گردش اجسام سماوی)