ترجمه "spiky" به فارسی

زودخشم, سرتیز, (انگلیس - عامیانه) بدعنق بهترین ترجمه های "spiky" به فارسی هستند.

spiky adjective دستور زبان

Having spikes, spiny. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زودخشم

  • سرتیز

  • (انگلیس - عامیانه) بدعنق

  • ترجمه های کمتر

    • دراز و نوک تیز
    • میخ طویله مانند
    • کج خلق
    • گلمیخ دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spiky " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "spiky" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه