ترجمه "spill" به فارسی
ریختن, ریختگی, ریختش بهترین ترجمه های "spill" به فارسی هستند.
spill
verb
noun
دستور زبان
(countable) A mess of something that has been dropped. [..]
-
ریختن
verbThey've spilled more blood than the rest of us combined.
اونا بیشتر از هر دوی ما خون ریختن.
-
ریختگی
-
ریختش
-
ترجمه های کمتر
- سررفتن
- شریدن
- ملیچه
- پشنجیدن
- گیرانه
- انداختن
- (آبگونه - با تداعی به هدر دادن) ریختن
- (از اسب و دوچرخه و غیره) افتادن
- (از ظرف یا جعبه و غیره - چیزهایی مانند مهره ی بازی یا آجیل یا دانه ی تسبیح و غیره) ریختن
- (جمعیت و غیره) ریختن (توی محلی)
- (عامیانه - بار یا سوار را) به زیر افکندن
- (عامیانه) افشا کردن
- (مهجور) کشتن
- (نور و غیره) پراکنده کردن یا شدن
- از فشار باد بر بادبان کاستن
- باریکه کاغذ (برای آتش درست کردن)
- بند را به آب دادن
- به هدر دادن
- ترشح کردن
- توپی فلزی
- تکه ی چوب
- حرام کردن
- رجوع شود به spile
- رجوع شود به spill way 0
- ریخته شدن
- سرریز شدن
- عمل افتادن 2
- عمل ریختن
- قیف کاغذی (که مثلا در عطاری در آن چیزی می ریزند)
- لبریز شدن
- لپر زدن
- لیز خوردن
- مقدار ریختگی
- نابود کردن
- ویران کردن
- پراکنده شدن
- پشنگ 1
- چیز ریخته شده
- گوه ی فلزی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spill " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "spill" با ترجمه به فارسی
-
نشتهاي نفتي
-
آلودگی نفتی
-
سرریزشده
-
بند را آب دادن · فاش کردن · فضولی کردن · گستاخی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن