ترجمه "spilled" به فارسی
سرریزشده ترجمه "spilled" به فارسی است.
spilled
verb
(chiefly US) Simple past tense and past participle of spill. [..]
-
سرریزشده
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spilled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "spilled" با ترجمه به فارسی
-
(آبگونه - با تداعی به هدر دادن) ریختن · (از اسب و دوچرخه و غیره) افتادن · (از ظرف یا جعبه و غیره - چیزهایی مانند مهره ی بازی یا آجیل یا دانه ی تسبیح و غیره) ریختن · (جمعیت و غیره) ریختن (توی محلی) · (عامیانه - بار یا سوار را) به زیر افکندن · (عامیانه) افشا کردن · (مهجور) کشتن · (نور و غیره) پراکنده کردن یا شدن · از فشار باد بر بادبان کاستن · انداختن · باریکه کاغذ (برای آتش درست کردن) · بند را به آب دادن · به هدر دادن · ترشح کردن · توپی فلزی · تکه ی چوب · حرام کردن · رجوع شود به spile · رجوع شود به spill way 0 · ریختش · ریختن · ریخته شدن · ریختگی · سررفتن · سرریز شدن · شریدن · عمل افتادن 2 · عمل ریختن · قیف کاغذی (که مثلا در عطاری در آن چیزی می ریزند) · لبریز شدن · لپر زدن · لیز خوردن · مقدار ریختگی · ملیچه · نابود کردن · ویران کردن · پراکنده شدن · پشنجیدن · پشنگ 1 · چیز ریخته شده · گوه ی فلزی · گیرانه
-
نشتهاي نفتي
-
آلودگی نفتی
-
بند را آب دادن · فاش کردن · فضولی کردن · گستاخی کردن
-
(آبگونه - با تداعی به هدر دادن) ریختن · (از اسب و دوچرخه و غیره) افتادن · (از ظرف یا جعبه و غیره - چیزهایی مانند مهره ی بازی یا آجیل یا دانه ی تسبیح و غیره) ریختن · (جمعیت و غیره) ریختن (توی محلی) · (عامیانه - بار یا سوار را) به زیر افکندن · (عامیانه) افشا کردن · (مهجور) کشتن · (نور و غیره) پراکنده کردن یا شدن · از فشار باد بر بادبان کاستن · انداختن · باریکه کاغذ (برای آتش درست کردن) · بند را به آب دادن · به هدر دادن · ترشح کردن · توپی فلزی · تکه ی چوب · حرام کردن · رجوع شود به spile · رجوع شود به spill way 0 · ریختش · ریختن · ریخته شدن · ریختگی · سررفتن · سرریز شدن · شریدن · عمل افتادن 2 · عمل ریختن · قیف کاغذی (که مثلا در عطاری در آن چیزی می ریزند) · لبریز شدن · لپر زدن · لیز خوردن · مقدار ریختگی · ملیچه · نابود کردن · ویران کردن · پراکنده شدن · پشنجیدن · پشنگ 1 · چیز ریخته شده · گوه ی فلزی · گیرانه
-
(آبگونه - با تداعی به هدر دادن) ریختن · (از اسب و دوچرخه و غیره) افتادن · (از ظرف یا جعبه و غیره - چیزهایی مانند مهره ی بازی یا آجیل یا دانه ی تسبیح و غیره) ریختن · (جمعیت و غیره) ریختن (توی محلی) · (عامیانه - بار یا سوار را) به زیر افکندن · (عامیانه) افشا کردن · (مهجور) کشتن · (نور و غیره) پراکنده کردن یا شدن · از فشار باد بر بادبان کاستن · انداختن · باریکه کاغذ (برای آتش درست کردن) · بند را به آب دادن · به هدر دادن · ترشح کردن · توپی فلزی · تکه ی چوب · حرام کردن · رجوع شود به spile · رجوع شود به spill way 0 · ریختش · ریختن · ریخته شدن · ریختگی · سررفتن · سرریز شدن · شریدن · عمل افتادن 2 · عمل ریختن · قیف کاغذی (که مثلا در عطاری در آن چیزی می ریزند) · لبریز شدن · لپر زدن · لیز خوردن · مقدار ریختگی · ملیچه · نابود کردن · ویران کردن · پراکنده شدن · پشنجیدن · پشنگ 1 · چیز ریخته شده · گوه ی فلزی · گیرانه
-
(آبگونه - با تداعی به هدر دادن) ریختن · (از اسب و دوچرخه و غیره) افتادن · (از ظرف یا جعبه و غیره - چیزهایی مانند مهره ی بازی یا آجیل یا دانه ی تسبیح و غیره) ریختن · (جمعیت و غیره) ریختن (توی محلی) · (عامیانه - بار یا سوار را) به زیر افکندن · (عامیانه) افشا کردن · (مهجور) کشتن · (نور و غیره) پراکنده کردن یا شدن · از فشار باد بر بادبان کاستن · انداختن · باریکه کاغذ (برای آتش درست کردن) · بند را به آب دادن · به هدر دادن · ترشح کردن · توپی فلزی · تکه ی چوب · حرام کردن · رجوع شود به spile · رجوع شود به spill way 0 · ریختش · ریختن · ریخته شدن · ریختگی · سررفتن · سرریز شدن · شریدن · عمل افتادن 2 · عمل ریختن · قیف کاغذی (که مثلا در عطاری در آن چیزی می ریزند) · لبریز شدن · لپر زدن · لیز خوردن · مقدار ریختگی · ملیچه · نابود کردن · ویران کردن · پراکنده شدن · پشنجیدن · پشنگ 1 · چیز ریخته شده · گوه ی فلزی · گیرانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن