ترجمه "spine" به فارسی
ستون مُهرهها, ستون فقرات, ستون مهرهها بهترین ترجمه های "spine" به فارسی هستند.
spine
noun
دستور زبان
A rigid, pointed surface protuberance or needle-like structure on an animal, shell, or plant. [..]
-
ستون مُهرهها
-
ستون فقرات
nounThe lack of gravity did decompress my spine, so I'm like an inch and a half taller.
نبود جاذبه ستون فقرات ام رو باز کرده ، به خاطر همين يه اينچ و نيم بلندتر شدم.
-
ستون مهرهها
backbone
that has lodged just next to the spine on this person.
که درست کنار ستون مهره های شخص جا خوش کرده است.
-
ترجمه های کمتر
- خار
- صلب
- جربزه
- استخوان
- تیغ
- خاره
- خطالراس
- سرتیز
- سیخول
- سیخچه
- مازه
- مازو
- نیزکچه
- تیزه
- دندانه
- استقامت
- (برخی ماهیان - جوجه تیغی - استخوان) تیغ
- (برخی گیاهان مانند گل محمدی) تیغ
- (تپه و غیره) ستیغ
- (مجازی) جرئت
- (کالبدشناسی) ستون مهره
- (کتاب) عطف
- استخوان پشت
- برجستگی تیز
- تیره ی پشت
- خراش کوچک
- ديسكهاي بينمهرهاي
- ستون مهره
- ستون مهرهای
- مهرهها
- موجب ناراحتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spine " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "spine"
عباراتی شبیه به "spine" با ترجمه به فارسی
-
ستون فقرات ناحیه کمری
-
ستون مهره پشتی
-
کوسه کوتوله خاردار
-
ستون مهره گردنی
-
خارها · خارهاي گياهي · پريكلها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن