ترجمه "spit" به فارسی
تف, سیخ, بزاق بهترین ترجمه های "spit" به فارسی هستند.
spit
verb
noun
دستور زبان
A rod on which meat is grilled (UK English) or broiled (US English). [..]
-
تف
nounsaliva
He put it in his mouth and Nadine made him spit it out.
سکه را دردهان گذاشت و نا دین اورامجبورکردکه آنرا تف کند.
-
سیخ
nouna rod on which meat is grilled/broiled
He slipped it off the spit and onto his tin plate.
آن را ازروز سیخ سرداد و دربشقاب گذاشت.
-
بزاق
nounA secretion from the salivary glands (found in the mouth) that can be spat out.
The nurses who came in to take blood or spit or urine were now always accompanied by a soldier in a white suit
وقتی پرستارها برای گرفتن خون، بزاق، یا ادرار میآمدند، یک سرباز سفیدپوش آنها را همراهی میکرد.
-
ترجمه های کمتر
- گردنا
- تف کردن
- بلسک
- دشنه
- انداختن
- خدو
- زبانه
- خدوانداختن
- خیو
- پراندن
- (از دهان) بیرون دادن
- (با: out) از دهان بیرون افکندن
- (بیرون) افکندن
- (تف کنان یا با خشم و دهان کف کرده) گفتن
- (جغرافی) باریکه
- (صدایی شبیه تف کردن ایجاد کردن) جزجز کردن
- (کباب) سیخ
- آب دهان
- آب دهان انداختن
- آهسته برف (یا باران) آمدن
- با سرنیزه یا نیزه فرو کردن
- بالا آوردن
- برف خفیف
- به سیخ کشیدن
- تف کردن (یا انداختن)
- دماغه ی شنی
- ذکر کردن
- زبانه ساحلی
- نم نم باران
- نم نم باریدن
- هیس هیس کردن
- پت پت کردن
- پس پس کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "spit"
عباراتی شبیه به "spit" با ترجمه به فارسی
-
عینا شبیه · کاملا مانند
-
تف قورباغه · رجوع شود به cuckoo spit
-
تف کردن · پرداختن
-
رجوع شود به cuckoo spit
-
درازدمیان · كفحشرات · كفخسترها
-
نظافت ظاهری · نظافت و انضباط (به ویژه نظامی)
-
(جانورشناسی)رجوع شود به spittlebug · (گیاه شناسی) تف حشره (ماده ی کف مانندی که توسط برخی حشرات روی برگ گیاهان ترشح می شود) · تف حشره · رجوع شود به spittlebug
-
پرداختن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن