ترجمه "spoon" به فارسی
قاشق, چمچه, ملاقه بهترین ترجمه های "spoon" به فارسی هستند.
spoon
verb
noun
دستور زبان
An implement for eating or serving; a scooped utensil whose long handle is straight, in contrast to a ladle. [..]
-
قاشق
nounscooped utensil for eating (or serving) [..]
He was born of a silver spoon in his mouth.
اون از نوزادی قاشق نقره تو دهنِش بوده.
-
چمچه
nounscooped utensil for eating (or serving) [..]
-
ملاقه
You get right over here and grab that spoon and dig right in.
بياين ملاقه رو بگيريد و اون رو تو ديگ بچرخونيد.
-
ترجمه های کمتر
- آدم سطحی و بی اطلاع
- کفچه
- (با قاشق یا ملاقه) کشیدن
- (توپ یاگوی را) به طور قوس دار پراندن
- (قدیمی) عشقبازی کردن
- با قاشق خوردن یا برداشتن یا ریختن
- قاشق بزرگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spoon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Spoon
Spoon (liturgy)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Spoon" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Spoon در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "spoon"
عباراتی شبیه به "spoon" با ترجمه به فارسی
-
با قاشق خوراندن یا خوردن · لقمه را جویدن و در دهان کسی گذاشتن · لوس و بی عرضه بارآوردن · متکی بارآوردن · کار را برای کسی آسان کردن
-
آبچلیک نوکقاشقی
-
ثروتمند · قاشق نقره
-
خمکردن قاشق
-
به اندازه ی یک قاشق · رجوع شود به teaspoonful · چمچه
-
(جنوب ایالت متحده) نان ذرت
-
قاشق اندازهگیری
-
یلوه منقار قاشقی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن